تبليغاتX
my world,some where among the stars


my world,some where among the stars

جایی برای من,درست در نقطه ی عطف زندگی جوانم!

+در مورد خودم از یک چیز مطمئنم

من یکی از وحشتناک ترین عصبانیت های دنیا رو دارم

انقد وحشتانک که حتی مامانمم

ترجیح میده طرفم نیاد وقتی عصبانی ام

البته انقدر راحت عصبانی نمیشم

+اگر قرار بود یک ابزار باشم

یک ذره بین میشدم

به دقت دنبال چیزهایی که بقیه نمیبینن یا به سختی میبینن میگشتم

+امیدوارم وقتی کنکوری هستی یک خواهر پرروی توی سن بلوغ نداشته باشی

که مدام مجبوئر شی با تیپا از اتاقت بیرونش کنی

خواهر عزیزم

باتمام وجود ازت متنفرم!

sos:نامیب عزیزم.آخه بلاگفا چه عیبی داشت مگه؟

کامنتام نمیرسن بهت خوب!

ب هر حال سر میزنم بهت.



| پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 | 17:34 | mahsa| |

گاهی دچار سرگشتگی روح میشم

مثل یک گیاه متحرک که نمیدونه کجا ریشه بدوونه

کجا فرو بره

کجا آروم بگیره

یک بی تابی بزرگ

درست در آخرین لحظات شب

نه کتی

نه beloved

هیچ کس آرومم نمیکنه.....

| پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 | 10:18 | mahsa| |

بی هیچ اسمی میشه عاشق شد

بی هیچ رد آشنا رو خاک

من سالها عاشق شدم بی تو

یه حس بی تفسیر وحشتناک....

بی هیچ اسمی میشه عاشق شد

جادوی این دلداگی کم نیست

با عشق و دلتنگی مدارا کن

حوای من!تقصیر آدم نیست.....

+وای!عاشق این آهنگم!



| جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | 1:47 | mahsa| |

از ی چیزی در تمام عمرم قطعا و یقینا خوشم نمیاد

اونم تیکه انداختن به بقیه است.

به کنایه حرف زدن رو دوس دارم اما خیلی به کارش نمیبرم

احساس میکنم هر بار که کسی بهم تیکه میندازه

رفتارش باعث میشه فک کنم از ریز زندگیم خبر داره

مثلا میگم رفته بودم بیرون,میگه با کی ی ی؟آدم به خودش شک میکنه با کسی بیرون بودم مگه؟!

وای دلم میخواد اینطور آدما رو له کنم!

اتفاقا یکی از دوستام اینطوریه. و البته یکی از اقوام

این دوستم خانوادگی اینطورین.من جدا از این اخلاق متنفرم.

خودم به کسی تیکه نمیندازم تا بگم من کنجکاو نیستم مثلا با بی.افت کجا بودین

برام مهم نیست اصلا داری یا نه

برام مهم نیست چقدر درس میخونی

به استاد زنگ تفریح چی گفتی

تیکه نمیندازم تا بگم جزییات زندگیت واسه من مهم نیست

ای دوستان و ای عزیزان!

پس از مدت ها آپ کردم و پیام من این است

از ما نیست کسی که به دیگران تیکه بیاندازد!

ننداز,آقا ننداز!

+آنچه بر من گذشت-1:فعلا دارم درس میخونم.دارم سعی میکنم از پس درسا بر بیام

+2:تنها یک دعای خیلی مهم درباره خودم از خدا دارم.و اون طلب همت و صبره.

صبر برای تموم کردن این راه و پذیرفتن هر نتیجه ای که ب صلاحمه

همت برای عدم تنبلی!

3:من به ی آیه ایمان دارم تو زندگیم.اون آیه میگه الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

بهم آرامش میده که همیشه تلاش پاسخی داره...و راهنمایی.

به قولی خدا هم هوای اونایی که تلاش میکنن رو داره  و هم نتیجه و ثمری براشون!

(چقدر حرف زدم!)

| دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 | 18:10 | mahsa| |

و اینک!

بهار است که از پشت دیوار های زمستان

آرام به شهر ما...به روابط ما...

و به دلهای ما سرک میکشد

بهار که فقط جشن طبیعت نیست!

در حقیقت این ما هستیم

ما آدم ها!

که از شوق بهار میشکوفیم

و جوانه میزنیم و دوباره میروییم

شکوفه ی لبخند

جوانه ی محبت

و رویش دیدار!

نسیم بهار به مدد ما می آید که بار دیگر فانوس دل را روشن کنیم

به قول شاعر از این باد(نسیم بهاری رو میگه)ار مدد خواهی,چراغ دل برافروزی

به انتظار تحویل گردش زمین و زمان

تنها چند ساعت ناقابل دیگر را خواهیم نشست

و بعد....همان آدم های قدیم خواهیم بود با روحی که به تازگی میدرخشد!

عید همه ه ه ه مباااااااااارک!

به قول کلاه قرمزی:لای لای لای لای لای,تولد عید شما مبارک!



| دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | 17:6 | mahsa| |

نمیاد...به جون خودم هیچی واسه آپ به ذهنم نمیاد

این کنکور همه وقت آدمو میگیره

حالا نه که منم خیلی درس میخونم

عید رو به همه تون تبریک میگم

شایدم بعد عید نتونم بیام

یا هیچی واسه آپ نرسه به مخم

روی ماه همه دوستان را میبوسیم

مهشاد...جول!آنابنا,فاطمه,روژ!(همون روژان منظورمه),پیچک عزیز,موژان,ماتاتا جان که جایش سبدی گل گذاشته ایم

به قول فامیل دور عید شما مبارک

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

.....

+خواهر کودن و کمی نفهمم بودش؟

داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم باهم

میگم غذا از ت

میگه توت پلو!

+در حین مسخره بازی درحالی که هیچ رنگی از ت پیدا نکرده بود داشتیم مسخره بازی در میاوردیم

تنفش

تبز

ترمز

توسی

هاهاها.....

بعد سریع میگم وقت تمومه.توسی هم میشد بنویسی

خواهرم:مامان!من دیگه با این بازی نمیکنم

این خیلی بلده!

من:(آخیش...تمایلات شیطانیم ارضا شد....!)


| شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 | 12:7 | mahsa| |

چند وقت پیش رفته بودم کتاب خونه و داشتم دنبال یک غذای مناسب!

برای روح بدبخت و درس خونم پیدا میکردم

به ناگاه!دینگ دینگ!

کتابی قطور و خفن,قلب مرا به سوی خود خواند که چه؟!

هاااااااااااااان ای مهساااااااا...بیا که اینک وقت دیدار فرارسیده

و بعد چشمم به کتاب قطور و خفن گلستان و بوستان سعدی افتاد

در آن سکته ای ملیح!کردم و خلاصه هرقدم از شوق جان بباختم!

این بود دیباچه ی پست این بار!آره دیگه.من عااااشق سعدی و مدل حرف زدنشو

کلا عاشق تریپشم

اگه هم عصرش بودم حتما زنش میشدم,زوری!

البته همه دوستام میگن ما عاشق آرامشتیم

که امسال میشینی کتاب میخونی

اما خوب,من کتاب نخونم مریض میشم

اونم نه هر مریضی

به حالت جنون می افتم!واسه همینم هروقت داغونم,میرم یه کتاب فروشیه

فقط قدم میزنم توش,بعد میام بیرون

البته خودم میدونم ته دیوانه بازیه اما خوب دوس دارم این کارو

تازه جالب اینجاست که

بوستانو راحت تر از گلستان میفهمم

بااینکه

گلستان به نثره.بوستان به نظم

+اگر دلت بخواد از اوضاع و احوال من دراین چند وقت بدونی ای خواننده عزیز,خوبم

دعا میکنم به جون شما!(همین جور ندیده,نشناخته!)

درس میخونم به سختی

و تمام سعیمو میکنم که رو برنامه باشم

وتازه کمر درد گرفتم,نمیدونم چرا!

این بود شرح حال من!

| پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 | 0:37 | mahsa| |

امروز صبح کلی کوبیدم رفتم پست خونه

که هدیه تولدم رو که beloved جان کلی پیاده شدن!و برام فرستاده بگیرم

حالا فرض کن اون همه ذوق مرگمو دارم به تدریس ریاضی گوش میدم!

وقتی داشتم تمرینا رو حل میکردم به خودم میگفتم

باور کن...

باور که دوست داشتن(اون لحظه به اختصار گفتم عشق)

یک قصه نیست....

میدونی مخاطب عزیز من,

بذار صمیمی تر باشیم,میدونی رفیق!

دوست داشتن اصلا سخت نیست

خوشحال شدن,آروم بودن!

مهم نیست که درگیر کنکوری یا خوندن درس یا زندگی روزمره یا حالا هرچی!

فقط باید یه کم بی خیال شی...نفس عمیق بکشی...و ادامه بدی

و تمام آنچه که گذشت رو پشت سر بگذاری

+واقعا نمیدونم بعد این همه مدت آپ نکردن این چه آپی بود اخه!!!!

| چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 19:24 | mahsa| |

اگه یه روز کتایون رو به دنیا آوردم!(کتایون دختر اولیمه)

اولین چیزی که بهش یاد میدم

حتی قبل ماما و بابا و اد . ببب و ددر(بچه من اول میگه مامان!)

لبخند زدنه!

انقدر شده تو این ور و اون ور به بچه کوچولو ها لبخند زدم بعد عین بز نگام کردن!

به نظرم بچه هایی که لبخند میزنن باهوشن!

میخوام بچه ام باهوش باشه ...باید به مامانش بره آخه

| جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 | 23:18 | mahsa| |

خیلی جالبه ها!

فک میکردم

امسال چه تولد بدبخت بیچاره ایی داشته باشم!

بعد دیدم اااااااااااااااااا!

اصن یه کسانی که فکرشم نمیکردم یادشون بود!

تولد خوبه

تولد یک بهانه است

یه بهانه که یادت بیاد کلی آدم دوست دارن!

تولد یک بهانست,برای اینکه,اگه ولنتاین رو قهر کردی!

و از شانس خوبت!فرداش تولدت بود,هردوتون یادتون بره داشتید پاچه همو گاز میزدید!

تولد رو کلا دوست دارم!

تولدهای عاشقانه رو بیشتر!

خطاب به beloved عزیز بود جمله آخرم که انقدر ثابت قدمانه!استرس های کنکور منو تحمل میکنه!بدبخت!

و باز هم....چقدر بچه ام معرفت داره؟!!ور میداره برام کادو تولد میخره!آخی ی ی


| پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 | 0:4 | mahsa| |

Design By : shotSkin.com